قلی نوشت

نشسته بود لب چشمه زیر لب شعر میخوند، بش گفتم: "قلی خان بلندتر بخون، منم بفهمم چی می گه این شعرِِ رخساره که قراره خبر بده از سر درون" . یه نگاه بم انداخت، باز خیره شد به چشمه: «من نمیشناسمت دکتر»
/ 0 نظر / 6 بازدید