تا حالا از کسی دل بردی؟

"شکست" واژه ی عجیبی است. هربار که میخواهم خاطراتی از گذشته برای دوستانم تعریف کنم، باید گوششان را به شنیدن ِ این واژه عادت بدهند تا خسته نشوند. برای من "شکست" همیشه شکست بوده، همیشه صدای شکستن چیزی در درونم را احساس کرده ام... مثل ِ تمام احساسات ِ دیگری که فیزیکی لمسشان می کنم...گاهی به خودم می گویم لعنت به این سینِستیژا...لعنت به همه ی "فهمـ"ـیدن های دنیا. اصلن یک لعنت به کل دنیا و هستی می اندازم تا دلم خنک شود و از اصل بحث دور نشوم. بعد از شکست همه آرزوها و امید هایت شکسته می شود،اگر شکست یک شکست ِ درست و حسابی باشد، همه چیزت را از تو می گیرد پس در واقع بگای کامل می روی.گاهی مدتها در دریایی از آرزوها و امیدهای ریز ریز شده ت همراه با دریایی از غم و ناباوری غوطه میخوری، مثل یک ماموت سرگردان می شوی و نمی دانی چه کنی و شب و روز و غذایت می شود بغض و اشک.بعضی ها زرنگ ترند. بعضی ها میدانند که این غوطه خوردن در دریای بدبختی، یا سرگردان شدن در یخچال ِ زندگی همه اش از این می آید که ما نمی خواهیم بپذیریم شکست خورده ایم. اولین قدم در مواجهه ی درست با شکست پذیرفتن ِ شکست است! باید بپذیری که باخته ای و حالا باید راهی برای فراموش کردن یا مقابله با واژه ی بی انتهای "غم" پیدا کنی و چه راهی بهتر از دور انداختن ِ همه ی خاطرات و چسبیدن به نقطه ی مقابل؛ یعنی "شادی"؟ فکر می کنم توضیح اضافه جایز نیست اما فقط این را بگویم که: بقول "مومو" در "زندگی در پیش رو": «تجربه ی کهن مرا باور کنید».

متشکرم محسن مرادی. متشکرم که یادم آوردی چقــــــــــــــــــــــــــدر از پوریا دور شده ام.

/ 3 نظر / 19 بازدید
پاپلی

ما فقط به خودمان باخته ایم ..

زینب

شکستن خیلی درد داره امکان داره که بشه تا حدودی فراموش کرد ولی کوچیکترین یادآوری از شکستت چنان قلبو فشرده می کنه که توی یه لحظه حس می کنی تمام غم های دنیا توی وجودته با اون یه لحظه چیکار کنیم؟؟

atefe

شکست... دنیا دار مکافاته دیگه خسته شدم از دنیا و آدماش