قلی نوشت

قلی خان داشت چایی میریخت واسه خودش، دکتر اومد تو، گفت: قلی خان باز که تنهایی نشستی چایی و سیگار میزنی! قلی خان خندید و گفت: دکتر! تنهاییت را باور کن، پیش از آنکه آدم ها تورا به این باور برسانند...

/ 1 نظر / 7 بازدید
فرز

قلی دارم کم کم به کاراکترت نزدیک و نزدیکتر میشم امروز یکی از دوستای کلاس طراحیم آدرس این وبلاگ رو گرفت تا بیاد قلی نوشت ها رو بخونه اونم حتما همچین حسی داشته