قلی نوشت

بش میگم قلی خان میخوای برفا رو پارو کنیم؟

صورتشو توی پالتو گُم می کنه، با صدای بم میگه: "تموم شد.تلخ ترین واقعیت زندگی اینه که همه چی تموم میشه. همه چی تموم میشه."

میگمش قلی خان بیا پایین از منبر! خسته نشدی این همه فلسفه بافتی؟

یه اشک قدِ یه قطره ی درشت بارون از چشم راستش میفته رو گونه ش، پا میشه می ره تو. قبل از اینکه درو ببنده با ناله میگه:
منم تموم شدم دکتر

من بارها تموم شدم.

 

حس میکنم قلی خان دارد سل میگیرد (در این سرما) و مرگش نزدیک است

/ 0 نظر / 21 بازدید