ممّد خاتمی

یک بیمارستان نزدیک خانه ی ما هست که 256 تخت دارد...روی تابلوی ِ پشتی اَش(که به طرف خانه ی ماست) که اینجور نوشته بود.

یادم هست که ممّد خاتمی برای افتتاحش آمده بود، و من، مامان بابا را پیچاندم و رفتم تا ممّد خاتمی را از نزدیک ببینم... آن زمان برای من ممّد خاتمی نماد ِ در آمدن از روزهای نکبت بود... نماد اینکه کسی دیگر با پدر کاری ندارد...امید ِ اینکه عموی نادیده ام(که خیلی دوستش می داشتم) به ایران باز می گردد، امید ِ اینکه ایران(که دوستش داشتم) آباد می گردد...آزاد می گردد...

مدتها تابلوی پشت این بیمارستان ِ 256 تختخوابی نماد امید بود برایم..نماد ممّد خاتمی بود.

 

امشب که داشتم به خانه بر می گشتم متوجه شدم مدتهاست که آن تابلو را ندیده ام...سال هاست که دیگر آن تابلو سر جایش نیست...

 مثل ِ جوانی ِ پدرم(که به فداکاری برای دیگرانی به باد رفت)

مثل حسم به عموی نادیده ام(که زنگ که میزند من گوشی را جواب نمی دهم و سراغ که می گیرد میگویم بگویید خانه نیست)

مثل ِ حسم به ایران(که نگویم ازش بهتر است)

مثل ممّد خاتمی...که برایم، او همانند آن تابلو سال هاست که دیگر نیست

 

ممّد خاتمی تو حق نداشتی اینقدر زیاد امید به ما بدهی و راحت بروی

مثل کسی که حق ندارد کسی را عاشق کند و برود و پشت سرش را هم نگاه نکند

تلخ است...میفهمی؟

خیلی تلخ

/ 4 نظر / 6 بازدید
فاطمه

بااجازههه منم به اینجا سرزدم.. ممدو یادمه..اون روزا هنوز به سن رای دادن نرسیده بودم ولی شوروشوق مردمو هنوز یادم هست.. مخصوصا دانشجوهاا ولی..اون تلاششو کرد..تو چرافکرمی کنی تلاش نکرد؟ بیشترازاینا نتونست.. بهش حق بده سیاسته دیگههه برادر اما درمورد اون بیمارستان.. می دونییی ..شاید خنده دارباشه ولی می تونی کاری عام المنفعه کنی.. نمی دونم مطلبمو درمورد کمبود دارو خوندی یانه؟ اون بچهه که داروش پیدانمی شد.. می تونی به جنبش جدیدی که برای بیمارای بی بضاعت داروهای گرون وکمیابو پیدامی کنه بپیوندی این طوری اون بیمارستان برات مفهوم پیدامی کنه توبرای اون واون برای تو عزیزمی شید...[لبخند]

Naf As

مثل ممّد خاتمی...که برایم، او همانند آن تابلو سال هاست که دیگر نیست

آیوت

به همین اسم لینکتون میکنم[گل]

hosin

زماني مردي از عدل مي گفت عشق مي گفت از آزادي از خدائي شدن و خيلي ها اميدوار بودند,ولي تكفيرش كردند,خانه نشينش كردند,و او را كه از خانه خدا آمده بود در خانه خدا شهيدش كردند,چون فاصله عدل او با ما از زمين تا آسمان و عشق او با ما از فرش تا عرش بود ودرك مفهوم آزادي او را نداشتند, شايد بگوئي كه او هم حق نداشت.چون نگذاشتند و گفتند نتوانست.