حوادث
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۳٠  کلمات کلیدی:

[امشب توی تاکسی]


راننده: آقا دوماه عذاب کشیدم..قربون اهواز. هیچجا شهر خود ِ آدم نمی شه

من:چی شده آقا

راننده: دوماه ماموریت بودم،پوستم کنده شد:

من:چه شهری

راننده:شمال

من:کجا کار می کنید؟

راننده: صنایع فولاد

من: ولی آقا من دانشجو بودم ارومیه هیچوخت اینجوری که شما شدین نشدم، اذیت شدما اما نه اینکه دلم برا اهواز تنگ شه

راننده: دانشجو فکرش آزاده، دغدغه نداره

من:: :|

(میخواستم از راننده بپرسم:راستی شما پیمانکاری هستید یا رسمی ِ صنایع فولاد که ایستاد واسه یه مسافر دیگه و مسافر سوار شد.)

من: آره آقا البته شمالم مردمش خیلی با ما فرق دارن

مسافر:چطور مگه؟

راننده:دوماه ماموریت بودم،پوستم کنده شد

مسافر:کجا؟

راننده: شمال

مسافر:کجا کار می کنی؟

راننده: صنایع فولاد

مسافر:من دانشجو بودم شهر ِ دیگه اصلن اذیت نشدم..البته اذیت که می شه آدم، اما دلم تنگ نشد

راننده:دانشجو فکرش آزاده،دغدغه نداره

مسافر:شما کارمندِ پیمانکار هستید،یا رسمی ِ فولاد؟

من: تعجبخوشمزه

بقرعان واقعی