اسیر ِ زمستون
ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٥  کلمات کلیدی: پوریا پرانا ، سر اومد زمستون

بعد بنشینم و آهنگ ِ سر اومد زمستون را گوش کنم و هق هق بزنم

هق هق بزنم برای جوان ِ 21 ساله ای که با همه ی بدبینی و شَکَش امیدوار بود که زمستان سر بیایدو جوانی که در خیابان بود... در خیابان ماند... جوانی که سردش بود و درونش آتش فشانی...

بعد باز گوش کنم و هق هق بزنم برای آن جوانی که با دست های خودم کشتمش... کشتمش تا زنده بماند و این چند خط را برای شما... نه برای خودش بنویسد.... برای جوانی که ذوق داشت... شور داشت... جان ِ خود را می داد تا وطنش لبخند بزند.. داد میزد که سر اومد زمستون..می دانست سر نمی آید...فقط می خواست که دوستانش امیدشان را از دست ندهند.. می خواست دوستانش امید داشته باشند... آخر شنیده بود "امید" تنها چیزی است که آدم ها را زنده نگه می دارد...

بعد باز هم ری پلی کنم آهنگ را و هق هق بزنم برای همه ی لبخندهایی که جلوی چشم هایش اشک شد... برای همه ی شور ِ جوانی هایی که جلوی جشمش پیر شد... برای رفیق هایی که دیگر خبری ازشان نشد

برای آدم هایی که دوست داشت و دیگر ندید...

بعد باز بنشینم و زار بزنم...هق هق بزنم که برای آن جوانی که در دفتر حراست دانشگاه هزارتا قسم و آیه دروغ خورد و التماس کرد که نبرندش... می ترسیددد می ترسید مادرش طاقت ِ این یکی را نداشته باشد...

هق هق بزنم برای جوانی که دیگر نمی خوابید... نمی خوابید و فکر می کرد اگر تا صبح بیدار بماند.. می تواند از رأیش محافظت کند...

بعد باز آهنگ را گوش کنم و گریه کنم برای جوان ِ 21 ساله ای که بعد از 88، 40 سال پیرتر شد..بعد از 88 همه چیزش را از دست داد...

بعد زااااااااااااار بزنم... هق هق بکنم... برای جوان ِ 21 ساله ای... که من بودم..

اینقدر نوشتن...یعنی همینقدر هق هق زدن...بهتر است آهنگ را Stop کنم... لپ تاپ را خاموش... بروم بنشینم لب ِ ساحل و با رفیقهایم خودمان را تا آنجا که می توانیم به آن راه بزنیم و از یاد ببریم خودمان را... جوانهایی را که ما بودیم...

چه کسی می خواست من و تو ما نشویم...؟ موفق شد رفیق...موفق شد :(((((((((((((((((((((((((((

لینک های آهنگ های مختلف ِ سر اومد زمستون را اینجا ببینید(فیلتر شکن می خواهد)

یا خودتان سرچ کنیدش